کوتاه های بلند

شعر، داستان و هر کوتاهی دیگر

 
کلیپ
نویسنده : ب امامی - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٢٦
 

می رقصه ٬ می خنده ٬ ادا در میاره
اما اگه بدونی ...
برای روزی چند ؟

کارگرٍ کارخونه ... س بعد از ساعت کاریش
لباس مسخره کپی شده از روی کارتونهای دیسنی رو به تن میکنه
با اون کلاه گنده
تو اگه بدونی ...
چقدر گرمشه اون زیر ؟

دخترش سال اول دبیرستان
پسرش سوم دبستان
زنش تو بیمارستان
تو اگه بدونی ...
چقدر پول برای عمل کردنش میخواد ؟

بچه ها دوتا دوتا بغلش میرن
باباها عکس میگیرن
مامانا میخندن
اما اگه بدونی ...
چه درد کمری داره ؟

تو اگه یه ذره دقت میکردی
از توی دهنش چشماشو میدیدی
چه غمی تو اونا گره خورده

پیکان جوادان ٬ لاستیک دور سفید
داد زنان از کنارش رد میشن : « بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا !!! »
صدای بلند موزیکشون توی خیابون ولیعصر می پیچه : « ... که اگه اینو بدونی
تو به دلقک نمی خندی ...
»


ترانه : نون و دلقک
آهنگساز : امیر علیزاده
ترانه سرا : رها شایان
خواننده : محمد اصفهانی
کارگردان : ب . امامی




 
comment نظرات ()
 
 
قایموشک
نویسنده : ب امامی - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٢٤
 

امشب میائی قایموشک ؟!
من چشم میذارم ٬ پشت کوه دماوند
تو برو ارگ بم قایم شو !
زیر پل خواجو !
تو برو هرجا دلت میخواد ٬ قایم شو
غار علیصدر !
تخت جمشید ٬ خوبه ؟

برو توی یکی از کلبه های ماسوله
برو تو جزایر سیری
اگه زیر آبهای خلیج فارس هم بری !
شرط ۱ بوسه
۳ سوت پیدات میکنم

۱۰ ٬ ۲۰ ٬ ۳۰ ٬ ۴۰ ٬ ...


 
comment نظرات ()
 
 
اداره راه و ترابری
نویسنده : ب امامی - ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٢٤
 



جاده خاکی تمام دل خوشیش این بود که آخرش به اسفالت میرسید
و جاده آسفالت
اول غمش
رسیدن به آخر خاکی


 
comment نظرات ()
 
 
میعاد
نویسنده : ب امامی - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٦
 

با هرنگاهت چه غریبم
از جدائی ها
از دلتنگیها
از حسرت شبهای بی گذرم

... چه قریبم
با دنیای دستانت
با حرم نفسهایت
با نوازش لبهایت

تو ای بانوی من آسوده باش
مارا سفری ست تا نسترنهای عاشق
... تا مرز دقایق
... تا آخرین نگاه قاصدکها

کفشهایت را بکن
ما را عریان آورده اند و میبرند

اینجا میعاد است
میعاد سرهای خسته
میعادگه خوبان


 
comment نظرات ()
 
 
اعــــــــــــــــــــدامـــــی
نویسنده : ب امامی - ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٩
 

چشم به سارها دوخته بود
که چشمانش را هم بستند
: آتش
سارها پریدند .


 
comment نظرات ()
 
 
روی ریل
نویسنده : ب امامی - ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٧
 

نرده ها پایین می آیند ٬ مرد می ایستد ٬ دستی میکشد ٬ داد میزند ٬ زن گریه میکند ٬ قطار رد میشود ٬ صدای مرد در زوزه قطار گم میشود ٬ زن ... گریه میکند ٬ قطار میرود ٬ نرده ها بالا میروند ٬ مرد بازهم نمیرود ٬ داد میزند ٬ زن ... گریه میکند ٬ ماشینها بوق میزنند ٬ فحش میدهند ٬ مرد پیاده میشود کتش را در می آورد ٬ قفل عصایی از زیر صندلی اش بر میدارد ٬ راننده کامیون چاقو می کشد ٬ مردم جلویش را میگیرند ٬ زن ... جیغ میزند ٬ کار بالا میگیرد ٬ نرده ها پایین می آیند ٬ مرد عربده میکشد ٬ زن ... می ایستد ٬ قطار ممتد سوت میزند ٬ سوزن بان بیرون میدود ٬ قطار می ایستد ٬ ترن بان تو سرش میزند ٬ مسافرین بیرون میریزند ٬ همه میدوند ٬ راننده کامیون چاقویش را می اندازد ٬ مرد مبهوت می ایستد ٬ تکه های زن را بیرون میکشند ٬ مسافرین سوار میشوند ٬ قطار میرود ٬ سوزنبان نرده ها رو بالا میدهد ٬ ماشینها میروند ٬ مرد می ایستد .


 
comment نظرات ()
 
 
از بـــــازار تـــا بـــرج الهـیـــــه
نویسنده : ب امامی - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٧
 


امروز دم درب حجره تسبیحات فاطمه الزهرا می انداختم ٬ صبح اول صبحی ٬ حاج مرتضی صراف و دیدم ٬ سلام و احوالپرسی دعوت به چای کردم ٬ منت نهادند درون حجره رفتیم و علی چای آورد ٬ اواسط نوشیدن نبود که همراه حاجی زنگ فرمودند ٬ حاجی در مکالمه اشان کلمه ای رکیک ( با لحجه ای خاص ) گفتند که احوالتمان دگرگون شد ٬ بعد از ختم مکالمه تاب نیاورده به نوعی از لحجه مورد نظر سخن به میان آوردم و ایشان افاضه فرمودند : « ها ... ذهنت را مخدوش نکن که حاجی اون ناسزا نبود که وصفی بود ساده و رایج در ولات ما » و اینگونه اضافه کردند : « کسه خله ( به ضمّ ک و خ و به فتح س و ل ) در گویش محلی کردی به معنی کله پوک خودمان است ٬ و بدین وصف که کسه به معنای کاسه سر و خله به معنای خالی بودن است » .
الله اعلم ٬ از فرمایشات حاج مرتضی بود ٬ راست و دروغش ٬ وبال خودشان .


 
comment نظرات ()
 
 
تــــــــــــــــــــــــرانـــه يک مـحـــــــــــکوم تنــــــــها
نویسنده : ب امامی - ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/٥
 

« زنــــــــدونـــــــــی دلـــــــــــــی داره تـنــگ تـنــگ
آهــــــــــــــن ٬ سیـــــــــــــــمـــان ٬ سنگ سنگ
ميکشـه ديــوار با دستــــان خــود ٬ چنـگ چنــگ
ميــــزنــه بـــــر دل نقــش خـاطــره ٬ رنـــگ رنـــگ
ســـربــــازان حـيــــاط مـيــرنــد رژه ٬ هنـگ هنـگ
ميــخــونـن سرود ٬ميــگن همواره ٬ جنگ جـنگ
زنـــدونـی مـحــکـــوم بـه یک تــرانـه ٬ ننــگ ننــگ
مـیــــــکـشـه طـــــــــرح آزادی و اون ٬ منـگ منـگ
وقـــــت نــــــاحـــاره٬ غـــــذا آمــــاده ٬ زنــگ زنــگ
مـیــــکنـه فـــــرار ٬ میــدهـد فـرمان ٬ بنــگ بنــگ
زنـــــدونـی تنـــــها ميــره تـــــا ديـــوار ٬ لنـگ لنـگ
ميـــــدهـد فــــرمـان بــازم گـروهبـان ٬ بنگ بنـگ
»
زنــــــــــدونــــــــــــی تنـــــــها خــونـش می مونـه
بــــــــــــــروی ديــــــــوار ٬ مثل لـــکه ای ننگ ننگ
سربـــــــــــــــازان تنــــــــــــــهــا آواز ميخــــــــونـن
ديــــــــــــــــگـر نميـــــــــــــــــــــگـنـد ٬ جنگ جنگ
حـــــــــــــــــــالا تـــــــــــــــرانـــه ميخـــــــونن اونها
تــــــــــــــــــــــــرانـــه يک مـحـــــــــــکوم تنــــــــها :
« زنــــــــــــــــدونـی دلـــــــــــــی داره تـنــگ تـنــگ ... »

 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : ب امامی - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۳
 

من زخمی آن تيرم که از کمان دوست برخواست
و عميق فرو رفت
مثل چاهی در دل دشت
که بالا آورند
تشنگان آب را.
 
comment نظرات ()