کوتاه های بلند

شعر، داستان و هر کوتاهی دیگر

 
درخت پلاک ۸
نویسنده : ب امامی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٤
 

اونروزها پلاک ۸ درخت توت داشت
و ما بچه ها بعد از فوتبال
با دستهای کثيف
توت ميخورديم

امروز کارگران شهرداری با اره اونو قطع کردند
خشک شده بود
بچه ها دورشون جمع شده بودند
با شاخه هاش بازی میکردند
و من...
ای کاش میتونستم
گریه کنم


دفتر دوم / اردیبهشت ۱۳۷۳



 
comment نظرات ()
 
 
بودن و ماندن
نویسنده : ب امامی - ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/٢٠
 
مرد رفت
رفت که بماند

زن بود
بود که نبود
نبود را ايفا ميکرد

و مرد ماند
ماند که بفهمد
شبها را
تنها مانده

و زن نيز ماند
ماند که بداند
روزها را
وا مانده

و مرد و زن
هر دو ماندند
تنهای تنها .

 
comment نظرات ()
 
 
۱ کوتاه بی نام
نویسنده : ب امامی - ساعت ٥:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱٧
 

در قلب هر دفاع
نبض حمله ای
نهفته میزند


 
comment نظرات ()
 
 
مظنون شماره صفر
نویسنده : ب امامی - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٢/۱
 
دزد که به خانه ات زد
آنسان نگاهم کردی که
مظنون شماره يکم

اما غافل بودی که تو خود
مظنون شماره صفر
دل دزديدمی
 
comment نظرات ()