کوتاه های بلند

شعر، داستان و هر کوتاهی دیگر

 
میلاد
نویسنده : ب امامی - ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱
 

آورده اند که در قرن چهاردهم ( هـ.ق ) در برج سرطان یعنی مددقا ْ ( EXACTLY ) سی و یکسال پیش از این ٬ شیخ الشوایخ ، الرسول المخطب و الزجاج المحدب ، البهروز الطویل القامته در روستایی موسوم به تهران امروزی در امراض الخانه ای ( HOSPITAL ) ملقب به جم از توابع شارع المطلقانی چشم دل به جهان گشود به گونه ای که تمامی ادبا را انگشت به ماتهت گذارد و از همان دورانی طفولیت خود ٬ دهان به شعر باز نمود .

گویند حکیم ما انقزه اسمال ( SMALL ) قد بود که ابویش او را کوتوله میخوانده ٬ پس شیخ ما شبی در بدو خواب آرزو کرد که بلندترین رجل ( MAN ) زمین شود ٬ و از ید ( HAND ) قضا ، او به دوقد (2METERS ) رسید آنسان که مردمان در شارع و بازار با دیدن او لب گزیده و گویند : وای چه درازه این پسره !!! که مکان دارد دراز را به بلندا تصحیح کرده و به همگان نیز اعلام کنیم.

حکیم بهراد ما در دوران الحصول الدرس من المدرس ( HIGH & SCHOOL ) از انشاء و ادبیات پارسی رنج فراوان میبرد به گونه ای که اطرافیان را همی ذله کرده بود و شبی که باید فردای آن‌ ٬ انشاءش که چه عرض ٬ انشاء فامیل را میخواند تبی اربعین الدرجه ( ْ40 ) وجودش را میگرفت و شیخ ما را از فوت (FOOT ) میانداخت ٬ تا اینکه دوران دیگری رقم خورد و شیخ به الحصول الدرس فی الدرجات الاولی ( COLLEGE ) احتمام ورزید و در این ایام بود که شعلهء عشق بر سینه اش اوفتاد و این شد که حکیم ما ید به پن ( PEN ) برد و رباعی سرود ٬ اما بنا بر حبس حرف ٬ در سینهء دل به واسطه قافیه و ردیف ٬ عارف ما نو گرایی را پیشه کرد و از آن ایام به این سبک مبادرت ورزید .






 
comment نظرات ()