و عشق ...

و عشق
ابتذال يک حقيقت
دلبستگی به عادت
مبارزه با هرچه بود
که نمائی نيست

و عشق

سيگار را روی فرش می اندازم
پا برهنه ام
پا به رويش ميگذارم
خاموش میشود
و ...

و عشق ...

ای بابا گور پدر اين عشق
پام سوخــــــــــــــــت !!!

/ 8 نظر / 11 بازدید
باران

سلام عزيز...ممنون از اينکه در نبودم چراغ کلبه بم را روشن نگه داشتی...

نیما عابد

سلام.باور کن از خنده روده بر شدم از کار جديدت.به اين قشنگی که می نويسی بايد خيلی از مرحله پرت باشم اگر فراموشت کنم:)))باور کن به اين زيبايی کمتر پيرامون عشق نوشته ای خوانده ام:)))

غضنفر

صد بار بهت گفتم نکن اين سيگارو ... که چی ؟ ... سيگار ميکنی که عشقت يادت بره ... تو آدمی ؟ ... اون اعلاميه منو که درباره سيگار گفتم نخوندی ؟ ... برو گول بده که ديگه نکنيش ... خوب ؟ برو

aria

سلام. همراهی و هم انديشيت را سپاس و خواهشی بر دوام آن. فراموشم نکن و باز هم بياموزان مرا از دانشت ای مهربان. عزتت جاويدان.

Marjan

تو و عشق ؟؟؟ !!! محاله ... تا بعد

رعنا

بهراد عجيبه كه تو خودت /احساسات و حتي عقايد رو هم به مسخره ميگيري/من معتقدم تو عشق رو بهتر از هر كسي فهميدي ولي فقط الان ميخواي منكرش شي/در هر صورت موفق باشي

بهراد

در جواب رعنای عزيز بايد بگم که من عقايد و احساسات هيچکس رو به بازی نميگيرم و به آن احترام ميگذارم ٬ اما در مورد خودم ميتونم هر بازی رو بکنم ٬ نميتونم ؟

جیم فنگ ...

بهراد جون، کار خیلی توپی بود؛ در ضمن، محبت معقول که اجازه نمیخواد، منم حتما تو رو تو بلاگم لینک میکنم؛ بازم به ما سر بزن ؛ * بلاگت مستدام، قلبت پر عشق و چندتا دیگه از این حرفا ( که تو خودت بیشتر از من بلدی )