گردش ايام

صبح که اومد بالا زد زير خنده
زمين گفت : ميخندی ؟
صبح گفت : سر پيری و معرکه گيری ؟
زمين گفت : چی شده مگه ؟
صبح کوه و نشونش داد : حامله ای ؟
زمين گفت : يکم برو بالاتر ٬ جوشه !
هردو زدند زير خنده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ظهر اومد ٬ صبح تازه رفته بود پای تلفن
ظهر گفت : خسته نباشی
صبح تعجب کرد : به این زودی اومدی
ظهر تبسمی کرد : زوده ؟ ظهر شدهــــا
صبح ساعتش و زد و رفت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ظهر از خواب بعدالظهرش پا شد
موبایلش زنگ خورد
عصر بود گفت : دم درم در و واکن
اومد تو
عصر گفت : امروز یکم زود اومدم باهم یه چای بزنیم
چای که تموم شد ظهر گفت : برم شب شده
عصر گفت‌: کو تا بیادش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شب خمیازه کنان اومد
عصر گفت : خوابی ؟
شب گفت :‌ آره جون تو خواب ندارم
خوش بحالت مجردی
صبح که اومد شیفت و دادم
تازه رفتم مسافر کشی
زن و بچه این چیزا سرش نمیشه
عصرم گفت : ای بابا ما که رفتیم
مواظب خودت باش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صبح خنده کنان اومد بالا

/ 19 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Marjan

صبح و ظهر و عصر و شب / دنبال هم به بازی / بپا که تو اين ميون تو يکی نبازی / تا بعد

sam

درود بر شما لطفا وبلاگ خود را به ليست جديد وبلاگهای فارسی اضافه کنيد

غضنفر

اينا آدم نميشن ؟ ... هی ميرن ... هی ميان ... هی ميرين ... هی ميان ... ددددددددددد بسه ديگه ... ديوونمون کرديد ... آدم يه بار ميره مياد ... تو هروز ميره ... ميايی ... آدم ؟ ... من همینجا میگم که یکیشون برا همیشه بیاد و بمونه ... هان ؟ ... خوب از اين و اون زمينم خجالت نميکشه آبستن ميکنه خودشو که چی ؟‌ که بگه من هنوز جوونم ؟ ... تو چند ميليون سال از سندت ميگذره هنوز اونجوری شدی ؟ ... واه واه آدم حالش بهم ميخوره ... برم حال و جمع آوری کنم .

nima

رفيق بهراد ... جالب بود!!

حامد

جالب و جالب و جالب.....

فاطمه

وبلاگ خيلی قشنگی داری ...

Roohollah Derakhshesh

vaghean ke in neveshte nemitoone asare yek bacheye ,osentar az 6 saal baashe. agar inkare nistid nanevisid, laazemeye har kaari zogho saligheh va peyravi az yek seri rasmo rosoomhaast. adabiyaate iran ro nabood nakon baraadare ghad boland.