مظنون شماره صفر

دزد که به خانه ات زد
آنسان نگاهم کردی که
مظنون شماره يکم

اما غافل بودی که تو خود
مظنون شماره صفر
دل دزديدمی

/ 7 نظر / 11 بازدید
Marjan

بـــــــــا بــــــــــــا عمــــــــــو بهــــــــــــراد .... تا بعد

ghazanfar

صد بار گفتم دزد حبيب خداست ٬ اگه اومد خونت مهمونی ٬ اونو پذيراهی کن ٬ نه دعوا ٬ ايمروز دزد ميکنه خونت و فردا خودش روزی مياره به مولا ٬ بعدشم تو که مظنونی ٬ ديگه ۱ و ۲ و ۳ نداره مظنون مظنونه ٬ اگرم دختری دل پسری رو بکنه دزدی ٬ اون پسر بايد بره بميره ٬ چرا که مرد نبايد بند و آب بده ٬ مرد بايد مرد باشه وگرنه زن با مرد چه تفاوتی ميکنه ؟ کت و شلوار ٬ دامن و کت ؟ نه اونا خودشون و نگاه ميکنه تا تفاوت و کسب کنه ٬ نه تو !!!

رعنا

فكر ميكنم متن قبلي (اوني كه برام خوندي)شيواتر از اين بود بند دوم باز نارساست البته لفظ مظنون شماره صفر خيلي بهتر از سارقه ولي الان مشكل خط آخره و يه چيز ديگه من عاشق اين بودم كه دزد به خونه ام بزنه

Sepideh

می خواين بدونين حال احسان چطوره؟ پس پاشين بياين!

leila

نثر و نگاهتو تحسين ميکنم.

بهار

سلام ... منم مظنون شماره صفرم . با اين رفيق غضنفرم مخالفم ... بازم پيشمون بيا :)