پشت هر پنجره ای منظره ای هست

یک تپهء سبز

یک ردیف نردهء سفید

و یک جاده ای خاکی که از آن میگذرد

کنار آن نرده یک نفر ایستاده

با کلاهی بر سر

و لباسی تیره که هر دم باد آنرا

به سویی میکشد

و با دیدن تو میخواهد که به پیش بیاید اما

توان رفتن ندارد

و تو، به سادگی از آن میگذری

فارغ از اینکه مترسک هر دم

دور شدنت را مینگرد

matarsak562.gif

ترانه مترسک سروده شده در آبان ۸۵

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسون گل

فوق العاده زيبا ...کاش باز هم می نوشتيد ....

شيما

سلام...خوشحالم که اومدين بعد از سالها....با يه شعر زيبای قديمی.

حسينا

پس باز می نويسيد. مبارک باشد.

شيما

پيشنهاده خوبيه!..ممنون

سارا.س

سلام.ممنون از تسلايتان....زيبا می نويسيد.

دختر آریایی

سلام مترسک های آدم های بی آزاری هستند ولی غمگین به روزم دوست داشتی یه سر بزن.

دختر آریایی

سلام مرسی که بهم سر زدی به روزم دوست داشتید به وبلاگم سر بزنید. عیدتون مبارک باشه شاد و موفق باشید.

فاطمه

سلام! ممنون که اومدین! نه منظورم این بود که منتظر اومدنتون هستم!

آن شرلي

hamin jori ke nemishe.bi khabar beri bad ham yek dafe bar gardi.albate kheyli khoshhal shodam ke nazareto didam.omidvaram dobare bi khabar nari

الینا

سلام بهراد، خوبی ... چه خوشحال شدم دیدمت دوباره ... هرچند مدتهاست آپ نکردی، این شعر رو یادته یه بار خودت دادیش بهم، هنوزم دارمش توی کامپیوترم ... آقااااا ارادت......................................................