از بـــــازار تـــا بـــرج الهـیـــــه


امروز دم درب حجره تسبیحات فاطمه الزهرا می انداختم ٬ صبح اول صبحی ٬ حاج مرتضی صراف و دیدم ٬ سلام و احوالپرسی دعوت به چای کردم ٬ منت نهادند درون حجره رفتیم و علی چای آورد ٬ اواسط نوشیدن نبود که همراه حاجی زنگ فرمودند ٬ حاجی در مکالمه اشان کلمه ای رکیک ( با لحجه ای خاص ) گفتند که احوالتمان دگرگون شد ٬ بعد از ختم مکالمه تاب نیاورده به نوعی از لحجه مورد نظر سخن به میان آوردم و ایشان افاضه فرمودند : « ها ... ذهنت را مخدوش نکن که حاجی اون ناسزا نبود که وصفی بود ساده و رایج در ولات ما » و اینگونه اضافه کردند : « کسه خله ( به ضمّ ک و خ و به فتح س و ل ) در گویش محلی کردی به معنی کله پوک خودمان است ٬ و بدین وصف که کسه به معنای کاسه سر و خله به معنای خالی بودن است » .
الله اعلم ٬ از فرمایشات حاج مرتضی بود ٬ راست و دروغش ٬ وبال خودشان .

/ 4 نظر / 9 بازدید
Marjan

سلام.دفعه ی اول که نوشتی بيا سر بزن از اون ور آب اوردم منظورت رو نفهميدم...اما الان فهميدم..حاجــــــــــی...برام جالبه يه آدم بازاری با کامپيوتر و وبلاگ نويسی آشنا باشه ...تا بعد..

واقعا

من کارمند شهرداری هستم البته فکر نکنی که سپورم نه من حتی کانديد شورای شهر هم شدم والا باورنمی کنی راست ميگی بيا شهرداری تا حاليت کنم راستی ماجرای اون ۴۰۰ تومن چی شد! هان

مجید

يه دوست خوب داشتيم که هرروز صبح يه حالی به ما ميداد واقعا يه روز اون از پيش ما رفت واقعا جاش خيلی خاليه اخه اون بچه باحاليه واقعا يه خطبه يه وعظ يه خطابه بابا کجا رفتی بيا دوباره واقعا جمعه ها همه بياد تو ميرنند تو حال شنبه ها همه چشم انتظار واقعا

داود برره

من کیجا بیدم تو چیکاره بیدی که اینگدر شعر میگی هان واقعا هشتپلپوت میکنم به زور!