او برنگشت
لباسهايش او را خواندند
و کفشهايش در انتظار جفت ماندن

دلم ريخت
آنزمان که آخرين صدايش به گوش رسيد

کمـــــــــــک

/ 22 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
siminyektaii

سلام چه عجب/بی معرفتی می کنی که نمی نويسی/دوست دارم کاراتو.

عسل

زمزمه های خاموش تو در لحظه هایی روشن ، حکایت از ناآرامی روح لطیفت دارد ، برای ارام کردنش ، تو نیز چون من با باران عشق وضو بگیر .

ali

انتظار بر خلاف عشق ٬در شروع آزاردهنده و در پايان دلچسب است ولی عشق در آغاز دلچسب و در پايان نابود کننده است.واااااااای از اين انتظار.....يک نفر باز صدا زد : سهراب کفشهايم کو؟

elham

سلام ... خوب که فکر ميکنم ميبينم واقعا به غير از وبلاگم هيچ نگرانی ديگه ای بعد از مرگ ندارم ... اينم خودش ی جور خوشبختيه ديگه !!!؟ /چقدر بد که من مفهوم متن جديدتونو نميگيرم!

aram

منم اپکردم سر بزن ممنون می شم.

پائیزآبی

سلـــــــــــــــــــــــــــام بهراد جان ممنون که سرزدی ، آره اين وبلاگ من يه خورده حجمش زياده ، خودمم می ميرم تا صفحه بياد بالا (چشمک) / ولی از شوخی گذشته ديگه اينجوريام نيستا حتماْ سرعت کارت تو هم يه کم پايين بوده !!! / بازم سر بزن خوشحال ميشم / خوش باشی هميشه و موفق .

maryam/azimi

سلام بهراد عزيز..لطف کرديد و ساحل مارا نور باران نموديد با نوشته های قشنگتان ولی درمورد گيج شدنتان به عرض شما برسانم که اون وبلاک بصورت مشترک اداره ميشود اگر دقت ميکرديد ولی به هرحال سايت بزرگ ساحل ارامش درحال بازسازی ميباشد که تا چنذ روز اينده مجددا اغاز بکار ميکنه............**مريم**باباعظيمی

علي

سلام /خيلی خوب بود

novin

آقا شما حس ۶ام داری؟...خيلی جالبه چون بعد از مدتها ديشب داشتم وبلاگاتو می ديدم/....اين دل پر سيری چندی که می گی تو يعنی چی ...؟ شعرات خوبن اما. قبلی ات رو بيشتر دوست داشتم.

elham

سلام وبلاگ خوبی را پيدا کردم.