تنهــــــــــایی

دلم اندازه پیرزن تنهایی که
غرق در افکارش
روی نیمکت پیتزایی ۱۲ متری خیابون شیرمرد
تو اوج شلوغی رفت و آمد
منتظر غذا
پشت ویترین مغازه قاب شده
تنهای تنهاست

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیما عابد

سلام بعضی وقتها می مانم بايد از ته دل بخندم يا گريه کنم؟:))) خيلی زيبا می نويسی.

رعنا

اين روزها همه تنهان

حامد

آخ از تنهايی.....................

نسترن

چه تعبير قشنگی برای تنهايی به کار بردی...ولی می دونی شايد دل من از اون هم تنها تر باشه.

نسترن

سلام خيلی ممنون که به ما هم سر زدی راستش اين روزها کمی سرم شلوغ است وگرنه هر روز يادداشت می نوشتم.شعر قشنگی بود.

مردي دربالش

سلام ببخشيد پيام قبلی مال من بود...باز هم به ما سر بزن.

mojgan

خدا نکنه که دلت تنها باشه.....ممنوم از اين که سر زدي وحتما ۵ روز ديگه بيا که خبرو بشنوی..ـ(چشمک )

zohre

امان از داد تنهايی نگو............................که دلم خون...منتظرتم با پيام بعدی.پيش ما هم بيا

leila

مصيبت بود پيری و نيستی!

novin

....قشنگ نوشتی