یک خاطره کوتاه

 

چراغ شکسته بند می زنم
با دل چه کنم ؟

/ 4 نظر / 13 بازدید
Marjan

سلام...بله من معرق و خيلی هنرهای سنتی ديگر هم بلدم...در ضمن من معرق کارهای خبره ای رو به نامهای امامی می شناسم که کارهاشون حرف ندارن...شما فاميل اونهايين؟؟...باعث خوشبختی يه...عموی مادرم هم سال ۱۳۴۵ فوت کرد...اسمش حسن قاسمی بود...کار اصلی اش هم خراطی بوده...الان هم قم دفنه...شعرهای قشنگی بود...بازم بيا...تا بعد...

nazanin

برعکس خودت ٬ کوتاه می نويسی ؟! گرچه حالا ميبينم اسم خوبی رو برای وبلاگت انتخاب کردی :)

Marjan

سلام...چرا گفتی احتمالا فاميل اونهايی؟...يکی از اقوام ما هم يکی از اين گلريز خاتمی هاست پسر اونم هيچی از خاتم سرش نميشه...حيف نيست هنر موروثی و خانوادگی از بين بره؟؟...تا بعد...

رعنا

خاطره ميگي ميخندي خوشحالي؟؟؟؟؟ ما نيستيم رفيق پيدا كردي هوارتا به وبلاگ من بياييد تا حقايق مخوفي را راجع به بهراد بخونيد