مجسمه

 

صدای تيشه

روی بدنش

بيدارش کرد

 

توی کارگاه تنديس سازی

زيردست استاد

تق تق

 

بلند شد

ايستاد

توی ميدون شهر

 

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

سلام دوست خوب... برای مسافرم دعا کن...

رعنا

متن يكدست نبود/ بين ادبي نويسي و محاوره يكي را انتخاب كن

kave

سلام بلاگت خيلی قشنگه...به ماهم سر بزن...

نیما

پیکرتراشی پیرم وبا تیشه خیال یک شب ترا بامرمرسحر افریدم۰۰ اما تو ان بتی که به بت ساز نظر نیفکند در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای ۰مست می غروری ودور از غم منی گوی دل از کسی که ترا ساخت کنده ای ۰اما من ان بت تراش بلهوس که چشم بسته ام ۰ یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند ببینند سایه ها۰ که ترا هم شکسته ام۰۰۰۰خوبی

مریم افضلی

چرا که نه ما خوشحال می شیم شما هم به جمعمون اضافه بشید

kave

مرسی.... در اولين فرصت به شما لينک ميدم